زندگی و دیگر هیچ |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
از درون دل
با تمام وجود التماس ات می کنم. به تمام پهنای صورت اشک می ریزم از اعماق وجودم زار می زنم. امید مرا نا امید نکن. انتظار مرا با خبری خوش جوابم بده. خودت می دانی چه عاشقانه دوستت دارم و چه خاضعانه تمنایت می کنم مرا به امید وصال آرامش ده که جز تو کسی را ندارم که آرامم کند ای آرام جانم علی.
| لینک | ۱۳٩۱/٢/۳۱ - زندگی |
خدا بزرگه
درنا آدم عجیبی است.پر از حس های رناگرنگ. پر از شادی پر از لذت از زندگی پر از خنده های از ته دل پر از آرامش پر از نجابت پر از ایمان. شاید همین صفت آخری بود که تلنگری به زندگی من زد. درنا برای نمایشگاه کتاب به تهران آمد موقع رفتن گفت خاله من فردا امتحان دارم. اینها رو وقتی گفت که تهران گردیش رو تکمیل کرده بود و خنده های بلندش رو به اعلی رسانده بود. من هم با نگاهی حاکی از شماتت گفتم فردا امتحان داری و امروز از ساعت 8 صبح بیرون بودی! او هم با همان آرامش درنایی اش گفت: خاله نگران نباش خدا بزرگه. خندیدم به حرف اش به توجیح اش به بی خیالی محض اش. فردا شب زنگ زدم .بلند بلند می خندیید گفتم خرابی امتحان تا این حد بوده؟ گفت نه خاله استادمون امتحان نگرفت.!
همه اینها را گفتم تا بگم وقتی ایمان با خلوص و از نهایت دل باشد جواب می گیرد و من توی این سه روز بارها و بارها با خودم فکرکردم خدا بزرگه و بدنبال ایمان گم شده ام می گردم.
| لینک | ۱۳٩۱/٢/٢۳ - زندگی |
تا چه پیش آید
دستهایم گرم شده است بر عکس روزهای دیگر که سر بود سرد مثل دستان مرده. اولش فکر می کنم قرص های آهن آنچنانی کار خودش را کرده است اما بعد می فهمم چند روز است که این قرص ها را نخورده ام مخصوصا امروز. همه اش ناشی از یک تصور است یک عکس یک حس. پیش درامد همه اینها دکتر جان هستند و آن کلاس پر محتوایش. آن ویرانگر ناب.نمی دانم این حس قوی و قوی تر می شود یا در نطفه خفه می شود باید نشست و منتظر ماند. تاریخ تنها انسان ساز نیست بلکه خیلی چیزهای دیگر هم می سازد که من و تو از آن بی خبریم.لااقل امروز.!
| لینک | ۱۳٩۱/٢/٢٠ - زندگی |
عینین ذهنیت
تازگی ها فهمیدم من خیلی از مرحله پرتم . اصلا من توی یه دنیای دیگه هستم و بودم .این هم از سر لطف کشف و شهود سال جدیدی است که ما به این کشفیات نائل شدیم. آنهم در سی و اندی سال زندگی . وقتی که زندگی رو مرور می کنم می بینم هیچ چیز من مثل دیگر دختران همسن و سالم نبوده است. آنروزهای که دوستانم عاشقانه ها می گفتند و از دوست پسرشان تعریف می کردند من دنبال تست کنکور و درس و مشق بودم. در اهروهای سرد دانشگاه که دوستانم در تلاش همصحبتی با پسران همکلاسی بودند من بدنبال غرور دخترانه ای بودم که شاید روزی در مورداش بنویسم. در روزهای فوق لبسانس که دوستانم در تلاشی مزبوحانه بدنبال کس( case) ازدواجی بودند من بدنبال شغل مناسبی بودم و روزها دیگر هم بدنبال مدرک ielts گرفتن ها گذشتن. همه اینها را گفتم تا بگویم فارغ از همه اینها من بدنبال چیزی بودم که دوستان همسن من آن روی سکه اش را می خواستند. من همیشه در تلاش بودم تا روحم آرام باشد. مواظب بودم تا روحم زخمی نشود آسیب نبیند و در برابر همه اینها سعی می کردم خوب تغدیه اش کنم مراقبت اش کنم و نگران اش باشم. به یمن تفکر عمیق سال نود و یک که من کماکان فکر می کنم تغییری بزرگ در شرف ایجاد است کمی هم به جسم ام فکر می کنم. دوست دارم ناخن هایم را بیشتر و بیشتر لاک بزنم مانیکور کنم. دقت ام بر روی خطوط چهره ام بیشتر شده است . موهایم را با حس بیشتری چنگ می زنم. شاید کمی دیر به فکرم رسیده باشد اما به هرحال به فکرم رسید. عقب افتادن از همسن و سالم ( در این مورد)رانمیدانم برای چیست. باید یک تحلیل تاریخی کنم . همه اینها یک پروسه تاریخی است که علت ها و علل های زیادی درشان شریک بوده اند. اما امروز بهتر از سالها قبل می دانم وقتی که دغدغه ای برای خواندن یک کتاب خوب یک فیلم زیبا دارم . در کنارش هم به فکر تغذیه جسم مظلومم باشم. این پارادوکس تاریخ فلسفه.
| لینک | ۱۳٩۱/٢/۱٦ - زندگی |
من هم می خواهم
من هم تغییر می خواهم . باور کن خسته شدم از این زندگی روزمره. از اینکه هر روز نظار گر تغییراتی در زندگی دوستانم هستم. یکی ازدواج می کند. یکی می رود انور دنیا و من کماکان همچون بیننده ای ناظر اینهمه تغییر در زندگی انان هستم. هوس می کنم دلتنگ می شوم حسرت می خورم و در آخر از تو می خواهم که صدای مرا هم بشنوی. هر چند که حسابی اینروزها فراموش ام کرده ای در مقیاسی وسیع.اما باید امیدوارانه تر به تو و به این زندگی نگاه کنم. باشد روزی که من هم در حلقه تغییرات جای گیرم.
| لینک | ۱۳٩۱/٢/۳ - زندگی |
سهم من از...
دلم برای خودم می سوزد. هیچ پارتی ندارم برای اینکه از این خراب شده فرار کنم.جاییکه بدون پارتی نمی تونی یک قدم جلو بری. حالا همکارم زنگ زده و با یه تلفن چند تا پارتی آنچنانی واسه خودش ردیف کرده.اینهم تاکیدی دیگر برای اینکه هیچ کاری رو بدون تلاش و کوشش خودم به سرانجام نرسوندم! به دلمون موند یه کاری رو با پارتی پیش بریم.
| لینک | ۱۳٩۱/۱/٢٧ - زندگی |

